کاش یادت نرود روی آن نقطهی
پر رنگ بزرگ، بین بیباوری آدمها
یک نفر میخواهد با تو تنها باشد
نکند کنج هیاهو بروم از یادت

-
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
آيا انسان آزاد بدنيا مي آيد؟ آيا در طبيعت آزادي وجود دارد؟ كلمه آزادي رها بودن موجودي را از همه قيدها و بندها، تسلطها، سدها همچنين مستقل بودن، دانا و بينا بودن را به ذهن انسان مي آورد. موجود آزاد بر همه چيز و همه كس تسلط خواهد داشت.

ادامه مطلب

