سر رسید دفتر روز است نه شب
عشق سودای شبانه است
و شب هم که می دانی دراز است و ...
مگر جان به جان آفرین تسلیم نمی شود؟
و بازگشت همه به سوی او نیست ...
پس چرا همه ایستاده اند...
و دیگر دست به قنداق نمی رود
و تفنگ ها قلاف شده اند
............................. !؟!!؟؟
جهان دیگر اصلا نمی چرخد
راه هم نمی رود
ضربان "شب و روز" قلبش در سکوت ممتد شب ایستاده است
مگر کسی دیگر ضامن آهو نیست
پس چرا این آهو به دست هیچ کس آرام نیست؟
و غزل در کوچه روانه نیست؟

خیلی وقت بود که سری به نت و وبم نزده بودم
آخه معمولا دلم میخواد یه چیزی برای گفتن داشته باشم
خیلی کم پیش میاد که من مستقیم حرف بزنم در لفافه حرف زدن عادت منه
اما دیدم اینطوری نمیشه
خواستم از همه دوستان تشکر کنم که این چند وقت سر زدن و حالو احوالی پرسیدن
و اینکه با یه پست استثنائی تو همین هفته آپ می کنم
و حتما به همه دوستان سر میزنم تا دیدارا تازه بشه
تا بزودی
سایه

