تبليغاتX
شاید کمی دیر است
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن ، آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو . وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن . نااميد نشو .
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت   توسط saye  | 

در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است.

او به من گفت :

غمهایت را در جعبه سیاه و شادی هایت را در جعبه طلایی جمع کن.

من نیز چنین کردم.

با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد!

در جعبه سیاه را باز کردم  و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است؟؟

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم: پس غمهای من کجا هستند ؟؟!

خداوند لبخندی زد و گفت: غمهای تو اینجا هستند نزد من! 

از او پرسیدم : خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی ؟

و خدا فرمود:

بنده ی عزیزم « جعبه طلایی مال آنست که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه سیاه تا غمهایت را رها کنی !»

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت   توسط saye  | 

چه کسی کشت مرا ؟

همه با آينه گفتم ، آری

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ،

گفتم ای آينه با من تو بگو

چه کسی بال خيالم را چيد ؟

چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟

سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان :

چه کس آخر چه کسی کشت مرا

که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست

نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد ؟!

آينه

اشک بر ديده به تاريکی آغاز غروب

بی صدا بر دلم انگشت نهاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت   توسط saye  | 

چنانچه قراراست دنيا نظم خود را بازيابد
 
كشور من مي بايست قبل از همه تغيير كند
 
چنانچه قرارباشدكشورم تغيير كند
 
قبل از هرجا شهري كه درآن بزرگ شده ام مي بايست از نو بنا شود
 
چنانچه قرارباشد شهر زادگاهم به نظم و انظباط بازگردد
 
قبل از هر كاري خانواده ام مي بايست سرو سامان يابد
 
چنانچه قرار باشد خانواده ام از نو پايه ريزي شود
 
اين خود من هستم كه مي بايست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت   توسط saye  | 

بیست و هشتم اردیبهشت ماه، مصادف است با روز بزرگداشت حکیم عمر خیام، پدر رباعی در ادبیات فارسی، شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه يكي کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حکيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود که به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يکی از خطبه های معروف او را در باب يکتايی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولين اشاره ای که به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند، که خيام را به تدريس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنکه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد. با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، که در آن به طرح و پاسخگويی به مشکلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت   توسط saye  | 

استعفاء


بدين وسيله من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم و مسؤوليت‏هاي يك كودك 8 ساله را قبول ميكنم.
ميخواهم يك ساندويچ‏فروشي بروم و فكر كنم كه آنجا يك رستوران 5 ستاره است.
ميخواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است، چون ميتوانم آنرا بخورم!
ميخواهم زير يك درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم.
ميخواهم درون يك چله آب بازي كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.
ميخواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي كودكانه را ياد ميگرفتم، وقتي نميدانستم كه چه چيزهايي نميدانم و هيچ اهميتي هم نميدادم.
ميخواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
ميخواهم ايمان داشته باشم كه هرچيزي ممكن است و ميخواهم كه از پيچيدگي‏هاي دنيا بي خبر باشم.
ميخواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم، نميخواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري، خبرهاي ناراحت كننده، صورتحساب، جريمه و ...
ميخواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يك كلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، به ...
اين دسته چك من، كليد ماشين، كارت اعتباري و بقيه مدارك، مال شما.
من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم.
اگر ميخواهيد بيشتر از اين با من بحث كنيد، بايد بتوانيد مرا بگيريد، چون ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت   توسط saye  | 


پرنده ها
بهار که می آيد


پر باز می کنند


انسان
پرندگانش را، در آسمان زمستانی،


پرواز می دهد


تا برف را بروبد


و بر شانه فروردين


دسته گلی بگذارد.


پرنده ها
در هفت کوی زمين می چرخند


تا دانه و برگی پيدا کنند


انسان
زمين را می چرخاند


تا دانه شکوفا شود.


پرنده ها
از آسمان به زمين می آيند


انسان
با ساز تمامی ناپذير کار دلش


از زمين به آسمان طلايی


پرواز می کند.

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت   توسط saye  | 

فراتر از من

 

سایه ای ایستاده است.

 

تسبیح عمرم

 

 فال بد می زند:

  

[همه ی جفت ها فرد می افتد...]                      

 

تک درخت،

 

                 معنیِ

 

                          جنگل

 

                                     را

 

                                           می دزدد.

 

ومن،

 

بی زار می شوم

 

از سایه ی تک درختی

 

                                  - حتی-                               

 

                                              درکویر...            

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت   توسط saye  |